آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
سه تا ابجی اینترنتی به علاوه ی دختر خالشون سلام به همه ی دوستای با حالم من و هلیا یه چند روزی می ریم مسافرت واسه همین اگه اپ نشدیم ببخشید ولی اگه اینترنت در دسترس بود حتما اپ می شیم در هر صورت یه خداحافظی دوستانه از طرف ما قبول کنین good bye................................................. پنج شنبه 23 تير 1390برچسب:, :: 11:28 :: نويسنده : محیا
امروز می خوام شما رو با نویسنده ی جدید وبلاگمون اشنا کنم این نویسنده کسی نیست جز زهره جون دختر خالم که باید بگم این همون دختر خالم که قبلا گفتم نیست خواهرشه پس برای سلامتی عضو جدیدمون وهمچنین وبلاگمون بیاین با هم یه نوشیدنی بخوریم هوراااااااااااااااااااااااا..... تا درودی دیگر بدرود............................................................. چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 16:29 :: نويسنده : محیا
ريخته سرخ غروب سهراب سپهری چهار شنبه 22 تير 1390برچسب:, :: 14:54 :: نويسنده : هلیا
از شب ريشه سر چشمه گرفتم ، و به گرداب آفتاب ريختم. سهراب سپهری
سه شنبه 21 تير 1390برچسب:, :: 22:52 :: نويسنده : هلیا
سلام به همه ی خواننده های وبلاگ ما به خصوص نوشته های من امروز می خوام یه رازی رو فاش کنم می خوام بگم من دختر خاله ی زهرا نویسنده ی وب دختر خاکستر نشینم فکر کردین واسه چی لینکش کردم فقط واسه اینه که قوم و خویشمه وگرنه من با این وبلاگای لوس کاری ندارم شنبه 18 تير 1390برچسب:, :: 11:52 :: نويسنده : محیا
سلام امروز نمی دونستم چی کار کنم تصمیم گرفتم چند تا عکس باحال بندازم
پنج شنبه 16 تير 1390برچسب:, :: 9:23 :: نويسنده : محیا
سلام به بیننده های محترم وبلاگ ما. من با این که چند روزه دارم مطلب می نویسم هنوز نمی دونم چی بنویسم پس لطفا با نظراتون بگین چی بنویسم؟ نظر یادتون نره دو شنبه 13 تير 1390برچسب:, :: 11:7 :: نويسنده : محیا
آسمان، آبيتر، sohrab sepehri
دو شنبه 13 تير 1390برچسب:, :: 10:43 :: نويسنده : هلیا
سلام دوباره به همگی بینندگان محترم مطالب من امروز می خوام بهتون یه نویسنده معرفی کنم نه اشتباه نگیرید من محیا نیستم این نویسنده ی عزیز که از همه ی نویسنده ها بیشتر دوسش دارم هوشنگ مرادی کرمانی هم ولایتی خودمونه من چند تا از کتاب های باحال هوشنگ رو خوندم که ازاونا می تونم به: نخل _مربای شیرین_مثل ماه شب چارده_مشت بر پوست _خمره واز همه مهمتر "قصه های مجید".امیدوارم کتابهاش رو بخونین در ضمن باید بگم که هوشنگ جون برنده ی جایزه ی جهانی هانس کریستین اندرسن که به بهترین نویسندگان کودک ونوجوان داده می شود نیز شده بدرود تا درودی دیگر یک شنبه 12 تير 1390برچسب:, :: 21:12 :: نويسنده : دریا
از مرز خوابم مي گذشتم، یک شنبه 12 تير 1390برچسب:, :: 20:55 :: نويسنده : هلیا
سلام به نظردهنده هاامروز می خوام براتون یه داستان جالب که تازگی ها خوندم بنویسم. عروسی خواهر دوقلویم بود وعروس و داماد نشسته بودن سر سفره ی عقد .من هم بالای سرشان ایستاده بودم ."دوشیزه ی محترمه ..."دختر خاله ام از ان طرف اتاق هی چشم و ابرو می امد ومی خواست بروم انجا .گویا کاری پیش امده بود .اما من که می خواستم لحظه ی عقد در اتاق باشم محلش نمی گذاشتم . اما ول کن نبود. اخر عصبانی شدم وبا حرص گفتم"بله..." .عاقد با خنده گفت "گویا عروس خانم کمی عجله دارند.".همه خندیدند .خواهرم با غیظ نگاهم می کرد .همه فکر کرده بودند که او "بله" را گفته . امید وارم خوشتون اومده باشه تا بعد... شنبه 11 تير 1390برچسب:, :: 20:21 :: نويسنده : دریا
سلام دوباره به همه ی کسانی که از وب من دیدن می کنن من امروز با یه کتاب دیگه که همین هفته ی پیش خوندمش اومدم امید وارم خوشتون بیاد: اسم :زنان کوچک نام نویسنده : راستش حافظه ی من خیلی خوب نیست خلاصه ی داستان:فکر کنم اکثر شما کارتونش رو دیدید فقط باید بگم خوندنش خالی از لطف نیست سانسور نداره تا دیداری دوباره با شما خوانندگان گل وبلاگم.................... شنبه 11 تير 1390برچسب:, :: 17:38 :: نويسنده : محیا
سلام من دریا هستم.من می خواستم امروز به شما ثابت کنم که این وبلاگ بر خلاف اسمش مخصوص خانم ها نیست و همه می تونن از مطالبش لذت ببرن به خاطر همین می خوام امروز چند تا رمز از gta5.5 براتون بنویسم :
امید وارم خوشتون بیاد تا بعد جمعه 10 تير 1390برچسب:, :: 16:47 :: نويسنده : دریا
سلام به همه ی بیننده ها و به خصوص نظر دهنده های نوشته های من .
امروز به عنوان روز افتتاحیه ی وبلاگمون من می خوام بگم که خیلی مشتاق به تبادل لینک با دوستان بازدید کننده ایم . از هر نوع پیشنهاد و انتقاد کاملا استقبال می کنیم
و خیلی خوشحال می شیم اگه تو وبلاگ ما عضو بشین . من چون به پر شدن اوقات فراغتتون فکر می کنم هر دفعه یکی از بهترین رمانهایی که خوندم به شما معرفی می کنم رمان اول:
نام : خرمگس
نام نویسنده: اتل لیلیان وینچ
ملیت نویسنده: ایتالیایی
خلاصه ی داستان : جوانی ایتالیایی به نام ارتور که در زمان قیام مردم بر علیه کلیسا زندگی می کند وارد یکی از جریانات انقلابی می شود ولی یکی از کشیشانی که با او ارتباط دوستانه ای دارد اورا از این کار باز می داردولی ارتور به این کار خود ادامه می دهد تا این که او را دستگیر می کنند وبعد از ازادی به او تهمت لو دادن یکی از دوستانش را می زنند وبه همین دلیل دختر مورد علاقه اش او را از خود می راند او تصمیم به خود کشیمی گیرد ولی به دلیل افشا شدن رازی درباره ی زندگی او از این کار منصرف می شود .
خوب امید وارم این رمان را بخوانید واز ان لذت ببرید تا دیداری دوباره.....................
جمعه 10 تير 1390برچسب:, :: 16:25 :: نويسنده : محیا
صفحه قبل 1 صفحه بعد ![]() ![]() |